موضوع: سفر خيالي به درون سلول

 

سلام من امروز مي‌خواهم به همراه شما به يك سفر خيالي به درون سلول بروم.

همه‌ي ما مي‌دانيم سلول بسياركوچك است و براي رفتن به داخل آن بايد خيلي كوچك شويم.

حالا فرض مي‌كنيم كه با خوردن يك داروي جادويي يا معجزه مثل توي افسانه‌ها حسابي كوچك

شديم و وارد رگ‌هاي خوني شديم.


در آن جا فشار زياد خون ما  را كنار يك سلول پياده كرد. مي‌خواستيم از پوسته رد شويم

و برويم داخل ، كه جلوي ما را گرفتند و گفتند كه فقط با داشتن يكي از اين دو شرط

مي‌توانيم از پوسته عبور كنيم يا بايد خيلي ريزباشيم يا بايد از خانواده ی چربي‌ها باشيم.

به جثه‌ي خود نگاه كرديم ديديم كه خيلي هم ريز نيستيم پس با هزار بدبختي خود را يكي

از فاميل‌هاي چربي جازديم و وارد سلول شديم. در آن جا خيلي شلوغ بود و هركس مشغول

كاري بود. مثلاً يكي غذا مي‌ساخت، يكي بار حمل مي‌كرد، يكي پيام مي‌آورد و يكي هم بود

كه ميكروب‌ها و دستگاه‌هاي به درد نخور را مي‌خورد.

كم مانده بود كه خورده شويم.اينقدر التماس كرديم تا دست از خوردن ما برداشت.

اسم عجيبي داشت كه فكر كنم ليزوزوم بود. ما همه‌ي دستگاه‌ها را ديديم و

كار آنها را مشاهده كرديم. خيلي پيچيده بود و هر كس خيلي دقيق

كار خود را انجام مي‌داد.

مي‌خواستيم برويم و داخل هسته يعني مكان فرماندهي سلول را مشاهده كنيم

كه اجازه ندادند تا به خود آمديم،ديديم كه خيلي موجود مضرّي در درون سلول هستيم

و در مكاني به اين عظمت به هيچ دردي نمي‌خوريم. فوري از

سلول بيرون آمديم و با اتوبوس بعدي خون به بيرون رسيديم.

همه‌ي اينها يعني اين كه در چيزي به كوچكي سلول كه با ميكروسكوپ هم

به زور مي‌توان آن را ديد، چنين نظم و دقّتي وجود داشته باشد، كار خالق هستي است

و ما بايد قدردان زحمات پروردگار بزرگ باشيم.

 

هانا موسی اکبری کلاس هفتم یک    دبیر:خانم ایرانمنش